مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )
107
تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )
ديگرى ] برانگيخت ، تن به تحريكات او ندهيم . چيزى را باور داشته باشيم كه دندانهايمان و دهانمان آن را تأييد و تصديق كرده باشند ؟ ما دربارهء اين كار توافق نكرده بوديم ؟ اكنون ، خان ، پدرم ، آيا دندانهاى تو و دهان تو گسستن تو را تأييد كردهاند ؟ آيا بر سر اين موضوع توافق نكرده بوديم كه اگر مارى با دندانهاى تيز و بلند ، بخواهد بين ما تفرقه اندازد ، تن به اين تفرقهاندازى ندهيم ؟ آنچه را كه با دندانهايمان و دهانمان و زبانمان تأييد كرديم ، باور مىداريم ؟ خان ، خان ، پدرم ، هنگامىكه مرا ترك كردى ، دهان و زبانت آن را تصديق كرد ؟ خان ، پدرم ، اگر من كم دارم ، نبايد تو را وادار به جستوجوى [ كسان ديگرى ] كنم كه زياد دارند . اگر من بدبختم ، نبايد تو را وادار به جستوجوى [ كسان ديگرى نمايم كه كامياباند « 1 » . اگر ارابهاى با دو مالبند ، مالبند دومىاش بشكند ، گاو نمىتواند آن را بكشد . آيا بدين ترتيب من مالبند دوم تو نيستم ؟ اگر ارابهاى با دو چرخ ، چرخ دومش بكشد ، نمىتواند حركت كند . آيا من چرخ دوم تو نيستم ؟ اگر از روزگار گذشته صحبت بداريم ، بعد از پدرت قورچاقوس بويوروق خان ، تو خان شدى و گفتى : من ارشد چهل پسر مىباشم . چون خان شدى ، دو تن از برادران كوچكت تاى تامورتاايجى « 2 » و بوقاتامور « 3 » را كشتى . برادر كوچك تو آركا قرا « 4 » در همان لحظهاى كه مىخواستند بكشندش ، به خاطر نجات جان خود فرار كرد و به نزد اينانچه بيلگا خان نايمان پناه برد . عمويت گور خان « 5 » گفت : او قاتل برادران كوچك خود است ، به جنگ با تو سوار بر اسب شد . چون رسيد ، تو با صد مرد گريختى و جانت را نجات دادى و [ در طول رود ] سالانگگا فرار كردى . به قرااون قابچال خزيدى و سپس از آنجا خارج شدى [ و ] دخترت هوجااور اوجين « 6 » . . . . . . را به توقتواى ماركيت دادى . پس از خارج شدن
--> ( 1 ) - در ترجمهء چينى چنين آمده است : با وجود اينكه من كم دارم دليل نمىشود [ كه مانند تو ] طالب كسانى باشم كه زياد دارند . با وجود اينكه من بدبختم ، دليل نمىشود [ كه مانند تو ] طالب كسانى باشم كه كامروايند . ( 2 ) - tai - tamur - taiji ( 3 ) - Buqa - Tamur ( 4 ) - Arka - qara ( 5 ) - منظور رئيس تاتارهاست ( 6 ) - Huja'ur - ujin